تبليغاتX
ღ♥ღ(¯`•.¸ سکوت مرگ ¸.•´¯)ღ♥ღ
ღ♥ღ(¯`•.¸ سکوت مرگ ¸.•´¯)ღ♥ღ

ღ♥ღ(¯`•.¸ ای دو چشمانت، چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من ¸.•´¯)ღ♥ღ


ღفاطمه جان تسلیت عرض میکنمღایام محرم وصفر رو به عموم شیعیان تسلیت عرض میکنمღ

تا ملاقات خدا هیچ نمانده

 

« بسم رب الشهداء و الصّدّیقین »

به بازار عـمـل با دست خالـی
من و مهر تو ای مولی المَوالی

مپرس از من که بودم یا که هستم
گــنهکـارم ولـی دل بـر تـو بسـتم

اگــر باشـد گــنـاه عـالَمـیـنـم
چه غم دارم که غمخوار حسینم

مسلمـانان حسـین ، مـادر ندارد
غریب است و کسی بر سر ندارد

ز جـور سـاربـان بـی مـروت
دگر انگشت و انگشتر ندارد

چرا رگ های او پر خاک گشته
مگـر در کــربـلا خـواهـر ندارد

چرا بر سینه اش دشمن نشسته
مگــر تـنـهــا شـده  ،  یـاور نـدارد

«  مگر در کربلا خواهر ندارد  »

 

 

ارباب صدای قدمت می آید

هنگام اوج ماتمت می آید

ما در تب داغ و غم تو میسوز یم

بار دگر محرمت می آید

 

 

 

در ره عشق نقض پيمان نکنيم

گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم

دنيا اگر از يزيد لبريز شود

ما پشت به سالار شهيدان نکنيم

 

 


جمعه بیست و هفتم آذر 1388 |

 

ღآنكه هر روز هوس سوختن ما مي كرد...........كاش امروز بود و تماشا مي كردღ

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام

 

ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است / ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست

می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم
او رفت و تنها ماند
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد
از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو
گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد
گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی خوش
گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است
گفت: خواستن و گرفتن و برای خود کردن است
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود
گفت: عشق دروغی بیش نیست

تو روزی با غمی سنگين ز شهرم کوچ خواهی کرد


تو قدر من ندانستی؛
درون آب ماهی قدر آب کی داند؟!؟
شکسته استخوان داند بهای موميايی را

کاشکی معنی عشق رو تو هوس پیدا میکردم تا هر روز عاشق میشدم نه یکباره مجنون،کاش عشق لطافتی به لطافت رویاهای صادق بچگی داشت،کاش در پس پنجرهُُ ، منظره رو به افق رنگ شروع ، صبح سپید با خودش نشون میداد،کاش کلام حق با مرگ معنی نمیشد،کاش حرف دل من تند تر از داغ عشق بود تا بر شکست خودش چیرگی می کرد ، میگن دست تقدیر میگن روزگار خواست میگن سرونوشت و قسمت ، آیا اینها رو خودمون قلم نمیزنیم بعد میگن یه روز یه جای تو هم خوشبخت میشی ، شاید خوشی تو هم ، تو یه چیز دیگه معنی پیدا کنه باز هم ،سر سطر مینویسم دلتنگی،باز هم شروع زندگی با موج دلتنگی و شروع خستگی در هجوم حمله کلمات (زندگی ، امید ، زیبایی ، گذشت ،خوشبختی ، مرگ........) ما محکوم به زندگی کردن  به نفس کشیدن،آیا مجبور به خود فریبی نیز هستیم، گذشت رو با چه کلماتی میتوان معنا کرد و خوشبختی را در چه ، خدا بهتر میداند همان خدای که در این نزدیکی است،پس آخر سطر می نویسم زندگی تمام شد.

 


یکشنبه پانزدهم آذر 1388 |

 

ღآه ، ای با جان من آمیختهღ

خسته تر از خسته منم ، میخوام با خدا در و دل کنم ، میخوام بگم که خدایا شونه هام دیگه تحمل هیچ بار غمی رو ندارن ، دلم به اندازه اسمونها گرفته است ، خدایا منم بنده تو آیا به هیچ خوشی لایق نیستم جز غم و تنهایی،خدایا من منتظرم منتظر هدیه تو همان هدیه ای که مرا بسوی تو باز میگرداند، آری همان مرگ ، اوست که اینک میتواند مرا دریابد از این همه سکوت و غم و تنهایی.......!

-------------------------------------------------------------------------------------

ای دل تنم من و این بار نور؟

های هوی زندگی در قعر گور؟

 

بگذار ای امید عبث ، یک بار

بر آستان مرگ نیاز آرم

باشد که آن گذشته شیرین را

بار دگر به سوی تو باز آرم

ممنونم بابت همه مهربونیهاتون میخوام از این به بعد به زندگیم برسم و خدای بزرگم رو دوباره پیدا کنم . 

زنده ، این گونه به غم

خفته ام در تابوت

حرف ها دارم در دل

می گزم لب به سکوت

------------------------------------------------

مرگ باید که مرا دریابد
-------------------------------

خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست

خسته ام از لبخند اجباری خسته ام از حرفای تکراری
خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری

این همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانی
سرگذشت بی سرانجام گمشدن تو فصل طوفانی

حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمیکردیم
همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم

نشستیم روبروی هم تو چشمامون نگاهی نیست
نه با دیدن نه با گفتن به قدر لحظه راهی نیست

من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه
که دریاشم پر از حسرت همیشه فکر بارونه

سراغ عشقو می گیریم تو اشک گریه ی آخر
تو دریای ترک خرده میون موج خاکست

دانم که اشک گرم تو دیگر دروغ نیست

چون مرحمی ، صدای تو با درد من یکی است

---------------------------------------------------------------

ترس، كُشنده‌تر از مرگ است.((جرج پتون))

مرگ، مي‌تواند هيجان‌انگيزتر از زندگي باشد.((جرج پتون))

هر دشواري كه در زندگي شماست، در نهان، هديه‌اي براي شما دارد.((ريچارد باخ))

خاموشي در برابر بدگويي از دوستان، گونه اي دشمني است.((اُردبزرگ))

زمان را دريابيد و از هم اكنون، زندگي تازه‌اي را آغاز كنيد.((استيو چندلر))


چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 |

 

ღ عشق یعنی ذلت ღ

ترجیح می دهم ابلهی مرا خندان کند تا تجربه ای مرا غمگین سازد.  «شکسپیر»

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعداز هر زمین خوردنی برخیزی

Victory is not never to fall, It is to rise after every fall

 

 گفتم ای کاش
آسمان خاکستری ام آبی بود.
گفت
باد رحمت که وزد آبی شود.

گفتم ای کاش
چشم دل هم عقل داشت.
گفت خاموش!
گوش عشق بشنود شاکی شود.

گفتم ای کاش
بر خيال من قدم ها می گذاشت.
گفت گر گذارد
رد پای خاطراتت خيس و بارانی شود.

  

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران

هنگامیکه امید در کسی بمیرد کینه و انتقام در او زنده می گردد ، هرقدر امید کمتر باشد ، عشق بزرگتر است . ترنس

" هر كس مرتكب اشتباهي نشده، اكتشافي هم نكرده است "  . گاليله

  " نایاب ترین چیزها صمیمیت و یگانگی است "  . ناپلئون

 " آن که آرزوی سروری دارد باید هنر بسیار داشته باشد "  . بزرگمهر

" قلبی که دوست ندارد خاطره ای نیزندارد "  . شوفل کوینه

آنچه هستی باش (نیچه)


شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

 

ღ بغض شکسته در گلو ღ

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

وقتی که آسمان به پیشواز شب می رود وکوچه از صدای پای آخرین عابر تهی می شود ... بار سفر می بندم و با کوله باری از غم و درد می روم ... من باید بروم تا غم غریبی و غربت را از جواره های دل عاشقان بزدایم و تو را با تمام خاطرات تلخ و شیرینت تنها می گذارم گریه نکن ای وارث شکوفای باران ... من باید بروم ... اما بدان که نبض خاطراتم هر لحظه به یاد تو می تپد.

هویل میگوید : خاطره نفرت نیرومندتر از خاطره محبت است.

اسپنسر جانسون میگوید :

زندگی دو نیمه است، نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول.

شکسپر میگوید : حقیقت را همانطور که هست بپذیر.

چو ایران مباشد تن من مباد 

اینجا کجاست اینجا قلب تپنده ی زمین است اینجا ایران است.
این خاک هنوز خونه مردگانش را نخورده است این خاک هنوزیاد ستار را نبرده است.این خاک هنوزشمشیرخونریز جلادانی را که بابک را سر برید از یاد نبرده است اینجا کجاست وما که که ایم؟ ما کجایی هستیم ای هم تباران. بر کدامین خاک زندگی می کنیم که از آن ما نیست. از کدامین هوا می دمیم که از آن مانیست. از کدامین آب می خوریم که چشمه هایش از دل این فلات بزرگ بیرون نمی ریزد.
آیا تاریخ هنوز یاد خون ریزی ها را از یاد نبرده است؟

می خواهم بدانم که «بانو» شاهدختِ اصیل تبارِ پُر فره از کدامین تبار بود که در سراسر ایران برایش همیشه عزا است که در محضر هارون الرشید مرگ را بر ننگ ترجیح داد و زبان خویش را در کام خود بخورد!؟
تا به یادگار همیشه فخر ناموس ایران از دست انیران باشد. ما کجایی هستیم ای همتباران!!؟
لکه ی ننگ استعمار انگلیس در قالب نژاد و رنگ آیا توانسته چون لبه تیز تیغ جراحی پیوند ناگسستنی ما را از پی ببرد؟ می خواهم بدانم؟ کدامین مرد و یا زن در مرزهای آرش پیوند ایرانی بودن اش را به ارزان ترین قیمت شکسته است؟
ما کجایی هستیم ای همتباران که که اکنون در قرون متمدنانه فریب انیرانی دشمنان را به دل خریده ایم تا با تکیه بر فرض این تفکر پوچ به رنگ و لعاب و قومیت تیغ بر روی خود کشیم و ندانیم که همه _ ترک و بلوجچ و فارس و عرب _ از یک نژاد و از یک تباریم.
ما کجایی ایم؟ ای همتباران؟
ای دوست من چرا نفهمیدی درد من درد بی کسیست چرا نفهمیدی خسته ام از این همه فاصله چرا خواهش یاری را از نگاهم نخواندی دروغ است دروغ است که می گویند فاصله ها تفاوت نمی آفرینند بخدا می آفرینند بخدا فاصله ها جدایی می آورند اما فاصله ی من و تو فقط چند قدم است پس چرا این همه دوریم ؟ وقتی به دنبال آرزوی دیرینه ام آمدم به امید رویای شیرینم . جز کوته فکری و تنگ نظری چیزی ندیدم جز تملق و چاپلوسی چیزی نشنیدم . هم نوع من! من خسته ام از این همه جدایی زبانی من شاکیم از این همه ...... بیایید چراغی باشیم برای یکدیگر در جاده ی تاریک زندگی بیایید رهگذری باشیم نه برای گذشتن بلکه برای بیاد ماندن در تمام ذهن های بیدار . بیایید نفس باشیم برای بی نفسی که نای ماندن ندارد بیایید همزبانی باشیم برای همدلی . بیایید لغات را کنار بگذاریم وسخنانمان را آنچنان که هستند بیان کنیم نه آنچنان که دوست من دلگیر شود از این همه پارادوکس و کژتابی . خوب است به فرداها بیاندیشیم به زمانی که حرف های ما و کارهای ما همانند طوقی بر گردن ما آویخته می شوند چرا انسان ها تمام سلول های مغزشان را به حلاجی لغات می برند لغاتی که هرگز نمی توانند احساسات آدمی را از پس حجاب جسم نشان دهند و به بدترین شکل آن را معنی می کنند چه زیبا می گوید دکتر علی شریعتی که (( گاه که پستی ها و حقارت های پلید را در کسی دیده ام و قلبم مالامال نفرت شده است ناگهان بر خود لرزیده ام که چرا توانستم ببینم؟ چرا با او در فاصله ای نه چندان دور ایستاده باشم که زرنگی هایی در این سطح و ابتذال هایی در این حد در دسترس ادراک و احساسم باشد؟ چه زیبا و درست است این سخن به ظاهر عجیب علی (ع) این روح بزرگوار تاریخ که "مرد ایمان گولخوری بزرگ منش است ." راستی او به من چه آموخت؟ نه من از او چه آموختم بعضی ها فقط با زبانشان حرف می زنند حرف ها را ما از آینه فقط می شنویم حرف ها در پستوی حافظه شان انبار شده است و با چنگاله ی کلمات و پیمانه ی جملات بیرون می کشند اما گاه کسی ظهور می کند که در او حرف ها گوشت و پوست یافته اند معانی در وجود او اندام گرفته اند بودن او خود یک کلمه است کلمه ای که با شناختن و خو گرفتن و دوست داشتن او فهمیده می شود" تا کی کسرت فعل های زبان خویش را تازیانه ای می کنید برای کوبیدن همنوع خویش تا کی این اشعار که تفاوت انسان ها در میزان تقوای آنهاست. اما به ثانیه نمی کشد که در پس سخنان بعد چیزهایی می شنویم که به گوش های خویش شک می کنیم که آیا درست شنیده ام . هنوز چشمان سرگردان من به جست و جوی چراغ راهنمایی است که نشان دهد مغازه ی آسید حسن را ! میدانی اجناس آسید حسن چیست ؟ یه شیشه صداقت یه کیسه مهربانی و یه پاکت عشق ... پس من و تو می توانیم از پوسته ی این فرهنگ و نژاد بیرون آییم و خود انسانی مان را پیدا کنیم در کنار هم شاید نه حتما می توانیم خورشیدی را که سالهاست از پس گذر زمان گمشده است پیدا کنیم . حال می فهمم که چرا هیچ کس نشنید صدای مرا . چرا هیچ کس مرا یاری نکرد زیرا فریاد من فقط وسعت گوش های خودم را پر می کرد نه دیگری . پس ای کاش ناشنوایی بودم که از برای شنیدن صدای خویش فریاد می کشیدم تا شاید شنوایی صدای مرا بشنود .پس در این عالم چه کسی است که گذر خویش را از میان کوچه تماشا کند؟

 نویسنده (دوست گلم) : خانوم آریانا مهرابی فرد

سکوت هرگز اشتباه نمیکند.


دوشنبه هجدهم آبان 1388 |

 

ღیه حرف زیبا ღ

هیچگاه امید کسی را ناامید نکن، شاید امید تنها

 دارایی او باشد. (ارد بزرگ)

 
وظیفه ما پیش از هر چیز آن است كه خود را با دیگری

 اشتباه نگیریم.

از میزان حماقت انسانی در شگفتم که کاری که همیشه انجام

 میداده را

انجام می دهد اما در دل به  نتیجه ای متفاوت امید

 دارد 

 

انیشتین 

یکشنبه سوم آبان 1388 |

 

ღعشقღ

گفتا سخن از عشق نگویم که گناه است
گفتم گنهم چیست ، دلم بند نگاه است
گفتا که چرایی چنین زار و پریشان ؟
گفتم تو ندانی که غم مونس آه است
گفتا نظری کن ، من از راه تو دورم
گفتم چه کنم لیک دلم زاده ی راه است
گفتا که نداری دگر واهمه از عشق ؟
گفتم چه هراسی که دلدار چو ماه است
گفتا که چه دانی تو از باده و مستی
گفتم دل من مست از آن زلف سیاه است
گفتا که غریب است ندای سخنت شمس
گفتم سخن از عشق بگویم که مباح است


شنبه دوم آبان 1388 |

 


گفتمش دل می خری
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو
تنها بخند.
خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود بازآمدم از کنارم رفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود..!

---------------------------------------------

جان اسیر دل ، دل اسر دوست

دوست چه داند ، دل اسیر اوست.

----------------------------------------------------

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

--------------------------------------------------

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را نداشته باشد تندیسی زیبا نخواهد شد ، از ضربه های تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست.

---------------------------------------------------

قامتم خمیده است ،

می دانم چند روزی بیش باقی نخواهد ماند ،

پیش از آنکه فروافتد ،

بادا که خداوند مرا به آن کرانه رساند ،

دعا کردم :

خدایم بس سرگردان بوده ام !

راه گم کرده ام مرا به خانه رسان.....

--------------------------------------------------


ایدی نویسنده وبلاگ سکوت مرگ :

rooz.kish@yahoo.com

mum.blogfa@yahoo.com

 

 

ღ♥ღ(¯`•.¸ پسر آریایی ¸.•´¯)ღ♥ღ
ღ♥ღ(¯`•.¸ عبدالله ¸.•´¯)ღ♥ღ

 

هفته چهارم آذر 1388
هفته سوم آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388

 

ღفاطمه جان تسلیت عرض میکنمღایام محرم وصفر رو به عموم شیعیان تسلیت عرض میکنمღ
ღآنكه هر روز هوس سوختن ما مي كرد...........كاش امروز بود و تماشا مي كردღ
ღآه ، ای با جان من آمیختهღ
ღ عشق یعنی ذلت ღ
ღ بغض شکسته در گلو ღ
ღیه حرف زیبا ღ
ღعشقღ

 

ღ یلدا ღ
ღ کرخهღ
ღ شیوا ღ
ღ نسیمهღ
ღدل شیداღ
ღفریاد پاییزღ
ღعشق منღ
ღسکوت دلღ
ღتایماز عزیزღ
ღرمز عشقღ
ღعشق تلخღ
ღچشم آبیღ
ღعشق پاکღ
ღقصر عشقღ
ღسکوت کبودღ
ღدختر آریاییღ
ღشیطون بلاღ
ღعاشقانه هاღ
ღعشق پر زدهღ
ღسکوت ستاره ღ
ღقاصدک عشقღ
ღافهای عاشقانهღ
ღدختر شب مهتابღ
ღیواشکی های ساراღ
ღعاشقانه های زی زیگلوღ
ღالهی و ربی من لی غیرکღ
ღهرگز نمیشه فراموشت کردღ
ღپسر آریا زمین* عشق آریاییღ
ღدل نوشته های رهگذر تنهاییღ
ღدختری به نام عسل*سلمانღ
ღ سکوت سرد دختر یخی ღ
ღ قصه گوی غریب کیمیا ღ
ღاتل و متلهای قشنگღ
ღ سکوت مرگ نادی ღ
ღفریاد عشق پریاღ
ღدوستان سلامღ
ღسکوت اشکღ
ღفریاد عشقღ
ღمحمد بلوچღ
ღ غمکده ღ
ღسکوتღ
ღloveღ
ღالنازღ
ღوحیدبهروزღ
ღشهرعشقღ
ღدنیای عکسღ
ღاشکهای داغღ
ღفرشته برفیღ
ღتنها ترین تنهاღ
ღلبهای سکوتღ
ღ به نام رفاقتღ
ღشمیم عشقღ
ღعاشقانه ها ღ
ღ بغض سکوت ღ
ღ خورشید دلها ღ
ღ رد پای سمپادღ
ღ عشق من و توღ
ღ ستاره ی قرمز ღ
ღ مثل هیچکس ღ
ღ bellaragazza ღ
ღنگاه شیشه ایღ
ღبهار-*-*-خاطرهღ
ღدلتنگی های نداღ
ღدیگه اخرین وبمهღ
ღعشق پاک ایتکღ
ღدختر تنهای شبღ
ღپادشاه صخره هاღ
ღداداش گلم حمیدღ
ღرز سیاه زوج موفقღ
ღدختری از نسل اریاღ
ღبی تو تنهاترینم تاراღ
ღدل نوشته های بلورღ
ღدل نوشته های مجیدღ
ღعشق نوشین به نیما ღ
ღتمام نا تمام من با تو تمام میشودღ
ღشبیه برگ پاییز پس از تو قسمت بادمღ

 

ღعشق خود را از یکدیگر دریغ نکنید!ღ

 

RSS 2.0